تبليغاتX

ღ♥ღ شب گرد ♥ علی ღ♥ღ
blogs Templates for your blog persianweblog

پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان
 

پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان

 

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران کهن پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه

 ای  است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردین یا  «

فرودگان »  است که یاد آور  اجداد و نیاکان ما بود و چنان می پنداشتند که در پنج شب  ، ارواح پاک مردگان

، برای دیدار وضع  زندگی و  احوال  بازماندگان  به  زمین فرود  می آیند و در خانه و آشیانه خویش  سرگرم

تماشا وسرکشی  می شوند . اگرخانه روشن و پاکیزه و  ساکنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و

سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت ، آنان غمگین وناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند وتا

سال آینده به انتظار می نشینند .

 

 درباره  پیدایش  نوروز در روایتی دیگر  چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از

کشف خاصیت  آن متحیر شدند  . پس  جمشید  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شکر ساختند و به مردم هدیه

دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند .

 همچنین روایت شده که اهریمن ، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با

اهریمن پرداخت و عاقبت او را شکست داد . آنگاه خشکسالی،  قحطی ونکبت را بر روی زمین از ریشه

بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند . پس مرد م این

 روز را « نوروز » خواندند و هر کس به یمن و مبارکی در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه  نشانیدن در

 ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است . در خیام نامه آمده است :

 

چون از امیری جمشید 421 سال گذشت ، جهان  از او یکسره  راست  همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع

و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم  و زر  از معادن بر آوردند  و دیبای  ابریشمی 

بافتند که آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشنی  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال 

چو فروردین  آید ، آن روز را جشن گیرند . در میان اقوام آریایی که وارد ایران شدند ، جشن سال نو در

 اصل به دو شکل زیر بوده است :

 

 آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما

شامل ده ماه می شد .  ولی پس از مدتی ،  تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک

 از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می کردند . در جشن  اول

 که به هنگام  آغاز فصل گرما  یعنی به هنگامی که گله ها را  از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و

 از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را

به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ،

جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی که

اکنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .


عید نوروز شش روز متوالی دوام  داشت و در این روزها ،  سلاطین بار عام می دادند و نجبای  بزرگ و 

 اعضای خاندان  خود را به  ترتیب  می پذیرفتند و به حاضران  عیدی می دادند . در روز اول سال مردم زود

 از خواب برمی خواستند ،  به کنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و

شیرینی تعارف می کردند . صبح قبل از آنکه کلامی  گویند ، شکر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا

خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.

 

اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشید  نیز به حیات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله

های یونانیان ، اعراب ، ترکها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت کرد که مهم ترین  جشن  فرهنگی 

میلیون ها  ایرانی است که در درون ایران  زندگی می کنند

 

هفت سین

 

هفت سین ، هفت واژه که با حروف  « سین » شروع می شوند نیز از سنت های جالب نوروز

 است . در زمان امروز ، هفت سین مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد : سمنو ،

جوانه های گندم که طی مراسم خاصی پخته می شود . سیب ، سنجد ، سیر . زرتشتیان ، 

اوستا  ، کتاب  مقدس  آسمانی  خود را در رأس  سفره  هفت سین  قرار  می دهند . تخم مرغ

های رنگین ، گلاب ، سکه ، طلا ، ماهی قرمز در آب ، آینه ، شمع و هر یک از این موارد

سمبل و نماد تولد دیگر باره بهاران است . در اساطیر  ایرانی در ارتباط با نوروز ،  جوانه ی

 گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زایش دیگر باره بهاران است و سبزی ، سکه ، و سرکه

سمبل و نماد افکار نیک ، کردار نیک ، خدا پرستی ، نیک بختی ، جاودانگی و داد و دهش

است که به باور زرتشتیان ، زرتشت پیامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

 

امیدوارم که سال نو رو با هفت سینی از :

سلامتی

سربلندی

سرور

سرسبزی

سر افرازی

سرخوشی

سعادت

شروع کنی..سال نو رو به همتون تبریک میگم.

به امید ۱۲ ماه شادی

۵۲ هفته خنده

۳۶۵ روز سلامتی

۸۷۶۰ ساعت عشق

۵۲۵۶۰۰ دقیقه موفقیت

۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی

**(( Happy New Year))**

علی عرب زاده
*´¨)
¸.·´¸.·*´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸.·` *

 

 


 

 

 

قدم دریغ مدار از جـنازه حافـظ          که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

 

دلا دیدی که آن فرزانـه فرزند       O heart did you see that worthy child

چه دید اندر خم این طاق رنگین  What in this colorful dome had to brave

به جای لوح سیمین در کنارش        Instead of a silver plaque by his side

فلک بر سر نهادش لوح سنگین         Fate put him under the stony grave

 

رحيم رسولی

متهم

پزشك هستم
 با سي و هشت سال سابقه بيماري
 مغزم درد مي كند
 فرياد كه مي زنم
خوب مي شود
 اما قانون دست و پايم را بسته
 شما هم كه دهان را
 درست مثل كودكيم كه ميخواستم مرد بشوم
 مردم دست و پايم را گرفته بودند
 و مادر دهانم را
من زنازاده نيستم
 فقط بگوييد با كدامتان به پزشك قانوني بيايم

متهم  ۲

توانم نيست بنويسم تمام ناتمامت را
قلم گيرد مگر از دفتر من انتقامت را
 شروعي بد ولي پايان خوبي دارد اين قصه
 چشيدم پيش از انتها لذت حسن ختامت را
و مي دانم ننوشيده چنين مدهوش افتادند
 شنيدند از دهنها احتمالا وصف جامت را
اگر چه متهم هستي به فهميدن هنوز اما
 نكرده هيچ قاضي بر تو نفهميم اتهامت را
 نهالتازه و سرو كهن را تاب طوفان نيست
نمي گويم ببر اما ملايم كن كلامت را
نمي خواهند نه ... بنويس مي خواهند و نتوانند
و مجبورند بگذارند بي پاسخ سلامت را
 صلاح ملك خود را خسروان دانند فرهادا
 مشو دلگير اگر شيرين نمي خواهند كامت را
 سپيد آيين من خوش باش اين خورشيدهاي پير
نيارند آب گردانند برف پشت بامت را
 تو را هر كس ننوشد از شراب شعر محروم است
 حلالم كن كه واجب كرده ام بر خود حرامت را

درنگي در خيابان

اي كه از گل حظ وافر مي بري
هيچ دل سوي مناظر مي بري ؟
 گم شدم در ازدحام خارها
 كي مرا زين دشت باير مي بري ؟
من نجيب آباديم اي دل مرا
 كي از اين شهر مقصر مي بري ؟
 اي فقيه شهر شاعر مي خري ؟ دفترم را پيش ناشر ميبري ؟
من غريب اين خيابانم مرا
 آن طرف از خط عابر مي بري ؟
نان الهكم تكاثر مي خوري
نام زرتم المقابر مي بري ؟
 من براي خاطر تو گم شدم
 تو مرا راحت ز خاطر ميبري ؟
 اين خيابان راستي اسمش چه بود ؟
مستقيم آقا ... مسافر مي بري ؟
بانوي شاعر بلندم مي كني ؟
 تا خيابان مجاور مي بري ؟
 هدهدا اين اشيان گم كرده را
 پيش مرغان مهاجر مي بري ؟
شعر در آغاز را هم گفته بود
ابتدايم را به آخر مي بري ؟
اينهمه گفتي و گفتي ، هيچ هيچ
 خجلت از شعر معاصر مي بري ؟
 من چه مي دانستم اي چشم سياه
 دين و دل از من تو كافر مي بري ؟
شعراي داده صفاي باطنم
 آبرويم را به ظاهر مي بري ؟
اي خداي حال پنهاني من
يك دمم از حال حاضر مي بري ؟
 راه را تنها تو رهباني و بس
هم توام آخر به آخر مي بري ؟
 آخر اين مجنون مادرزاد را
 شاعر آوردي و شاعر مي بري ؟

 

گوش کردنش خالی از لطف نیست میتونید به عنوان هدیه نوروز ازم قبول کنید امیدوارم حال کنید

برای دانلود روی لینک کلیک کنید بعد ۱ صفحه باز میشه پایین صفحهء جدید روی دانلود کلیک کنید

 بنیامین

عیدتون مبارک و با امید رسیدن به آرزوهای قشنگتون

علی عرب زاده
*´¨)
¸.·´¸.·*´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸.·` *

 

 


Hafiz حافظ
 

الا ای آهوی وحشی کجایی

الا ای آهوی وحـشی کـجایی
مرا با توسـت چـندین آشـنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکـس
دد و دامت کمین از پیش و از پـس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هـم بـجوییم ار توانیم
که می‌بینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خوش
کـه خواهد شد بگویید ای رفیقان
رفیق بیکـسان یار غریبان
مـگر خـضر مـبارک پی درآید
ز یمـن همتـش کاری گـشاید
مـگر وقـت وفا پروردن آمد
کـه فالـم لا تذرنی فرداً آمد
چنینـم هـسـت یاد از پیر دانا
فراموشـم نـشد, هرگز هـمانا
کـه روزی رهروی در سرزمینی
بـه لطفش گفت رندی ره‌نشینی
کـه ای سالک چه در انبانه داری
بیا دامی بـنـه گر دانـه داری
جوابـش داد گـفـتا دام دارم
ولی سیمرغ می‌باید شـکارم
بگفـتا چون به دست آری نشانش
کـه از ما بی‌نشان است آشیانش
چو آن سرو روان شد کاروانی
چو شاخ سرو می‌کـن دیده‌بانی
مده جام می و پای گل از دسـت
ولی غافل مباش از دهر سرمست
لـب سر چشمه‌ای و طرف جویی
نـم اشکی و با خود گفت و گویی
نیاز مـن چـه وزن آرد بدین ساز
که خورشید غنی شد کیسه پرداز
بـه یاد رفـتـگان و دوسـتداران
موافـق گرد با ابر بـهاران
چـنان بیرحـم زد تیغ جدایی
کـه گویی خود نبوده‌ست آشنایی
چو نالان آمدت آب روان پیش
مدد بخـشـش از آب دیده خویش
نـکرد آن هـمدم دیرین مدارا
مسلـمانان مسـلـمانان خدا را
مـگر خـضر مـبارک‌پی تواند
کـه این تنـها بدان تنـها رساند
تو گوهر بین و از خر مـهره بـگذر
ز طرزی کان نگردد شـهره بـگذر
چو مـن ماهی کلک آرم به تـحریر
تو از نون والقلم می‌پرس تفـسیر
روان را با خرد درهم سرشـتـم
وز آن تخمی که حاصل بود کشتـم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست
کـه نغز شعر و مغز جان اجزاست
بیا وز نـکـهـت این طیب امید
مـشام جان مـعـطر ساز جاوید
که این نافه ز چین جیب حور است
نـه آن آهو که از مردم نفور است
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
چو معلوم است شرح از بر مخوانید
مـقالات نصیحـت گو همین است
که سنگ‌انداز هجران در کمین است
 
 
 
 Wild Deer
 
 

Where are you O Wild Deer?
I have known you for a while, here.
Both loners, both lost, both forsaken
The wild beast, for ambush, have all waken
Let us inquire of each other's state
If we can, each other's wishes consummate
I can see this chaotic field
Joy and peace sometimes won't yield
O friends, tell me who braves the danger
To befriend the forsaken, behold the stranger
Unless blessed Elias may come one day
And with his good office open the way
It is time to cultivate love
Individually decreed from above
Thus I remember the wise old man
Forgetting such a one, I never can
That one day, a seeker in a land
A wise one helped him understand
Seeker, what do you keep in your bag
Set up a trap, if bait you drag
In reply said I keep a snare
But for the phoenix I shall dare
Asked how will you find its sign
We can't help you with your design
Like the spruce become so wise
Rise to the heights, open your eyes
Don't lose sight of the rose and wine
But beware of your fate's design
At the fountainhead, by the riverside
Shed some tears, in your heart confide
This instrument won't tune to my needs
The generous sun, our wants exceeds
In memory of friends bygone
With spring showers hide the golden sun
With such cruelty cleaved with a sword
As if with friendship was in full discord
When flows forth the crying river
With your own tears help it deliver
My old companion was so unkind
O Pious Men, keep God in mind
Unless blessed Elias may come one day
Help one loner to another make way
Look at the gem and let go of the stone
Do it in a way that keeps you unknown
As my hand moves the pen to write
Ask the main writer to shed His light
I entwined mind and soul indeed
Then planted the resulting seed
In this marriage the outcome is joy
Beauty and soulfulness employ
With hope's fragrant perfume
Let eternal soul rapture assume
This perfume comes from angel's sides
Not from the doe whom men derides
Friends, to friends' worth be smart
When obvious, don't read it by heart
This is the end of tales of advice
Lie in ambush, fate's cunning and vice.

 

علی عرب زاده
*´¨)
¸.·´¸.·*´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸.·` *
 

 


 

 

هر که ما را ياد کرد ايزد مر او را يار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راهِ ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغِ وصلش بشکفد بی‌خار باد
در دو عالم نيست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد راحتش بسيار باد

 

 

پس اين هم از سخنوری خاموشِ ما:

ای رازدانِ مستی صهبا سخن بگو
ای پرده دارِ منزلِ عنقا سخن بگو
خارِ خشونت است كه در خاكِ ما دميد
ای خنده ات لطافتِ ديبا سخن بگو
تنگ است عرصه بر نفسِ پاكِ آفتاب
ای چهره‌ی گشاده‌ی صحرا سخن بگو
خاموشی ات گرفته دگر دامن حضور
غيبت بس است، سينه‌ی سينا سخن بگو
هم صحبتِ تمامِ نهنگانِ عالمي
با موج ِپر صلابتِ دريا سخن بگو
بالاتری ز پرده‌ی اين گوش های تنگ
بيرون ز سوزِ ناله‌ی نی ها سخن بگو
بُغضی كه قرن هاست فرو خورده ای به دل
آن دل نه جای اوست، به غوغا سخن بگو
در ديرها عيانی و در كعبه ای نهان
ای نورِ كفر و سرّ هويدا سخن بگو
با هر كلامِ جاری ات از بطنِ خاكِ ما
جوشيده است جانِ مسيحا سخن بگو
محبوسِ اين زبان نه تويي، ای بيانِ عشق!
امروز را خموش، ز فردا سخن بگو

 چه اشتباه بزرگی ...

 

Lance Manuel - The Kiss

دیشب به خواب دیدمت ای آشنای رود
سنگین و پر سکوت
با نغمه های غریبانه باز خواندمت
اما دگر چه سود ؟
کز این حدیث هزارباره جان بی نفس
رنجور و خسته ام



با هر ترانه تو را تا کران عشق
بردم ولی چه زود
رنجیدی از ترانه ققنوس شب نوشت
وز رنگ تنگدلی های آخرین سرود
همچون هم او که رفت ،
بس سهمگین و غریب
فرسنگ ها دور تر از روح صحبتم
غمگین شدی و دلت با ترانه ای
ابری شد و گرفت

من کیستم ؟
که به تکرار هر غزل
آزرده می کنم دلی و بازش نمی برم
بر طرف ساحل معنا و عمق شعر

جانا
چه اشتباه بزرگی که هرچه بود
نادیده خواندی و ققنوس ناشناس
همچون همان صداقت آخرین کلام
ختم ترانه این جان خسته شد .

علی عرب زاده
*´¨)
¸.·´¸.·*´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸.·` *
 

 

 


منوي وبلاگ

  RSS  


درباره وبلاگ
گفته بودم چو بیایی
غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل
برود چون تو بیایی


آرشیو وبلاگ
آبان 1387
دی 1386
آبان 1386
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

لینک دوستان
♥ღ(قلبي ساكت اما در تپش)ღ♥
♥ღبی عشق زندگی شیرین ترღ♥
♥ღمرکز دانلود کافینت ستارهღ♥
♥ღ(تو را من چشم در راهم)ღ♥
♥ღاقبالღ ღشعر ترانه عرفانღ♥
♥ღ" برایم از شب میلاد ..."ღ♥
♥ღ.:.:.عروس مریخی.:.:.ღ♥
♥ღدوست داشتن ممنوعღ♥
♥ღ-(¯`گل شب بو´¯)-ღ♥
♥ღبهراد (کوتـــــــــــــاه)ღ♥
♥ღساعت بی عقربه...ღ♥
♥ღساز درویش(کاظم)ღ♥
♥ღ×خنجری برسینه×ღ♥
♥ღ صدای سکوت دل ღ♥
♥ღ..:::::نيايش:::::..ღ♥
♥ღحرف های ناگفتهღ♥
♥ღ(_قلب سنگی_)ღ♥
♥ღتندیس تنهاییღ♥
♥ღعشق سایبرღ♥
♥ღحبیب خفنღ♥
♥ღواما عشقღ♥
♥ღریحانه جونღ♥
♥ღنغمه بارانღ♥
♥ღعلی گدا ღ♥
♥ღسمیراღ♥
♥ღ یکیـتا ღ♥
♥ღشبنمღ♥
·▪•●MRH●•▪·
اخبار ايران
آفتاب
اخبار ICT

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
Persian Social Club

ღ♥ღسایر مطالبღ♥ღ


[سیب همسایه]

[خار گلستان مال من دسته گل یاس مال تو]

[عشق بورزید تا به شما عشق بورزند]

[هنوز باکره هستم!]

[چرا عشق رو بدنام میکنی؟؟!]

[ دیوار]

[گريز]

[دل بی وفا]

[اختراع زنِ مدرنِ ايرانی]

[صعود]

[دو رو]

[گفته مي‌شد]

[معراج]

[باران نبود]

[هفت سین]

[متهم]

[الا ای آهوی وحشی کجایی]

[چه اشتباه بزرگی ...]

[علي بهانه گير]

[پنجره و من و تو]

[یا حسین]

[غرق به خونین]

[اتفاق]

[مه]

[موج شوم]

[سهم تو ، سهم من]

[از عشق بگو]

[با آينه در آينه ]

[له له و تنفس ]

[خون خدایی]

[آرزو مي كنم]