| گريز
من از برق نگاهت مي گريزم من از موي سياهت مي گريزم
براي آنکه اشکت را نبينم همين حالا ز آهت مي گريزم
براي آنکه نفرينم نگويي ز بغض و ناله هايت مي گريزم
براي آن که خورشيدم بماني من از شکل چو ماهت مي گريزم
برايم نامه دادي من چه گويم؟ که از آن نامه هايت مي گريزم
نوشتي عشق بازاري ندارد من از طرز نگاهت مي گريزم
نوشتي خسته اي از عشق و مستي من از آن شکو ه هايت مي گريزم
نوشتي مي گريزي از من و دل من اما پا به پايت مي گريزم.

لالايي
لالا ... لاي لاي ... گل پونه بابات رفته نگير بونه ستاره هاي مي گن فردا با يه خورشيد مي آد خونه از تاريكي نمي ترسيد تو شب رفته پي خورشيد برامون داره مي آره يه كوله بار نور اميد ببين از تيرگي شب چه خورشيدي زده جونه زير خاكستراي سرد چه آتيش ها كه پنهونه او مرغ حق رو شاخه ها داره واسه تو مي خونه از اون روزن نظر بنداز توي باغچه پر از خونه ببين اين لاله هاي ما چه داغي تو دلاشونه ولي با اين همه روشون چه خندون و چه گلگونه
سلام به همه دوستان
از همه شما ممنونم که برام کامنت گزاشتید همچنین ایمیل های زیباتون که امیدوارم همه شما جوابهای ایمیل هاتون رو دریافت کرده باشید و عرض ماءزرت که به دلیل کمبود وقت نتونستم به وبلاگهای زیباتون سر بزنم.
زت زیاد.
|